تبليغاتX
امیر بیان
 

به آن دور... !

 

خدا حافظ

 

 

+ وارد شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:16  توسط سید محمد جواد  | 

 

اراده قصد... !

 

چون اراده حج کردی...

پیش از عزم بر سفر،

دل خود را از هر کار و از هر حجابی خالی کن

و همه کارهایت را به آفریننده ات واگذار

و در همه حرکات و سکونهایت بر او توکل کن

و تسلیم قضا و فرمان او شو

و دنیا و رفاه و آسایش، و نیز مردم را وداع گو

و حقوقی که از مردم بر گردن داری ادا کن

و بر زاد و راحله و یاران و قوت و جوانی مال خود تکیه مکن

چه بسا همین ها دشمن و وبال تو گردد؛ زیرا

هر که به گمان خویش خواهان خشنودی خداوند باشد، اما بر چیزی جز او اعتماد ورزد، دشمن و وبال او گردد

تا

بداند که او را نیرویی نیست

...

+ وارد شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 18:2  توسط سید محمد جواد  | 

 

دقیق تر از دقیق !

 

آاااااای تائب !

حواست هست که خدا تو را بر انجام گناه قادر کرد ! و شرایط آنرا ایجاد نمود !

و گناه تو به اراده الهی محقق شد !!

فهمیدی چرا خدا این حکم را بر تو اجرا کرد !؟

از آدمهای فضول و کم خرد بدم می آید ! زین رو ! ارجاع می دهیم از همین ابتدا! :

  ( اجریتَ علیّ حکما اتبعت فیه هوی نفسی )

 

خواسته که بفهمی !

بفهمی که در مقابل عزت خدا چقدر ذلیلی !

بفهمی که چه احسانی دارد که تو را مفتضح نمی کند !

بفهمی که چه کریم است که عذرخواهی تو را پذیرفت !

بفهمی که چه حلمی دارد که مجازاتت نکرد و توفیق توبه داد !

بفهمی که چه فضلی دارد که ثواب توبه کنندگان را هم به تو داده !

 

حجتی اقامه کرد برای اجرای عدالت در حق تو و عقاب تو !

( فلک الحجة علی فی جمیع ذلک )

پرده ای برافکند که خودت را بشناسی که چند مرده حلاجی ! و فخر نفروشی !

 

توبه ات اگر خالص است منّتی است از جانب خدا بر تو !

و اگر خالص نیست وزر و وبال دیگری است بر نفس تو !

 

پس به خود نناز

 

که تائبم مممم !

 

بحبحکم الله بالخیر !

 

+ وارد شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 23:52  توسط سید محمد جواد  | 
 

... !

 

السلام علیک یا شهر الله الأکبر

و یا عید أولیائه‌

 

 

 

+ وارد شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 6:4  توسط سید محمد جواد  | 
 

بار دگر ...

 

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
                                              بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

خرم آن روز که با دیده گریان بروم
                                               تا زنم آب   در میکده یک بار دگر

معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
                                             تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
                                               حاش لله که روم من ز پی یار دگر

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
                                           هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت میطلبد خاطرم ار بگذارند
                                              غمزه شوخش و آن طره طرار دگر

راز سربسته ما بین که به دستان گفتند
                                          هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
                                                   کندم قصد دل ریش به آزار دگر

بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
                                               غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر
 
+ وارد شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 5:14  توسط سید محمد جواد  | 

 

اتاق فرمان ... !

 

فرمانده ارشد سپاهش را دیدم. بی خبر آمد به جمع مهمانی ما. قسمت من بود که سر میز کنار من نشست. چهره مهربان. لبخندی مهربان تر و تواضعی عجیب مثال زدنی !

از وضع ایران پرسید . از تهران چه خبر ؟ گفتم ...

چه آرام و مطمئن با همان لبخند : عیبی ندارد "خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا" ...خدا عاقبت ما را بخیر کند... . 

گفتند : حاج ... خدمت سید بودیم گفت خوابی دیده ای ! گفت از خودت بپرسیم !

با همان تواضع و شرم و لبخند سری تکان داد و ... نمی توانست نه بگوید ! 

گفت : 3 شب قبل از پایان جنگ 33 خیلی شرایطمان سخت بود خسته شده بودیم هلیکوپترهای آنها امانمان را بریده بود !

آمدم داخل اتاق نماز مغرب و عشا بخوانم . بعد از نماز گردنم کج شد و چشمانم رفت... دیدم در همین اتاق من، سمت راست آن بالاتر حضرت زهراء سلام الله علیها نشسته اند و سمت چپ این پایین تر دخترشان سیده زینب ! خیلی خوشحال شدم گریه ام گرفت گفتم خانم دعایی کنید، شرایط را که می بینید، کاری کنید ...

خانم فرمودند نگران نباشید. دعا میکنم. برای همه شما دعا میکنم .

من دلم آرام نشد ! بیشتر می خواستم ! (همین که دعا میکنم کم بود برای من ! خاص تر می خواستم ! ) رو کردم به سیده زینب گفتم خانم شما ...

نگاهی به مادرشان کردند، فقط نگاه، حالتی که مثلا اگر میشه بیشتر... گویی ادب اجازه حرف زدن نمی داد.

خانم هم خواسته دخترشان را قبول کردند دست بردند زیر چادر از گریبان یک پارچه زرد رنگ درآوردند پارچه ای نازک و لطیف ... دعایی خواندند و پارچه را به سمت آسمان چرخی دادند ! ...

چشمانم باز شد. همان اتاق خودم ولی نه از خانم خبری بود و نه از سیده زینب !

بلند شدم از اتاق آمدم بیرون داخل سنگر فرماندهی شدم و خواب را برای دوستانم تعریف کردم...

دو سه ساعت بعد خبر دادند که یکی از آن هلیکوپتر های ... سقوط کرد !!!!

(گفتند حزب الله سلاح جدیدی وارد جنگ کرده که توانسته با آن این هلیکوپتر را بزند ! دیگر ادامه جنگ صلاح نیست !! دو روز بعد جنگ 33 روزه تمام شد ! ).

وقت خداحافظی گفتیم عکس !. با این که بعدا فهمیدیم که بنای قطعی دارند که عکس نگیرند و حتی یکی از همراهان اشاره کرد که حاج ... نه !! ولی با همان لبخند و تواضع، ادب کرد و نه نگفت ! آمد و عکس گرفتیم با هم.

بقیه دوستانش فردا نگران بودند. گفتند اینجا حاج عماد مغنیه (حاج رضوان ) را هم تا این اواخر هیچ کس به چهره نمی شناخت ! خطر دارد ! .... دوربین را دادیم و گفتیم الامر الیکم  چشم .

 ولی سید را که همه به چهره می شناختند.

 

+ وارد شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 12:47  توسط سید محمد جواد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

گفت و گفت و گفت ... !

 

گفت خیلی سخت بود

سرش را پایین انداخت و مکثی کرد و (به گمان من با نفس عمیقی که نیمه رها کرد بغضی را فرو خورد و گفت ) شرایط خیلی سخت بود. بی نهایت سخت.

گفت کار خدا بود. کار ما نبود . گفت معجزاتی را که در جنوب اتفاق افتاد نمی توان گفت؛ بگوییم می گویند خرافاتی اند ! دیوانه شده اند !! (در این عصر ... !!)

گفت البته این را که ملائکه به همراه ما می جنگیدند ! را گفتیم ؛ چون آیه قرآن داشت نمی توانند انکار کنند !! ( یمددکم ربکم بخمسة آلاف من الملائکة مردفین ).

ولی حضور انبیاء و اولیاء و ... .

گفت در همین "بنت جُبَیل" سخنرانی کردم و گفتم  "والله إن اسرائیل لأوهن من بیت العنکبوت". گفتند نشانت می دهیم؛ بنت جبیل را می گیریم در همان جای تو می ایستیم و خواهی دید که اسرائیل محکم تر از فولاد است .

آمدند ؛ با سه تیپ !!

ما فقط می دیدیم که جلو می آیند و بر می گردند عقب !! تمام شهر را کوبیدند و ویران کردند !

در همین ایام بود که تلویزیون خودشان یک افسر اسرائیلی را نشان داد با حالتی حیرت زده و روانی گونه ! : 3 نفر با لباس سفید با شمشیر ! با ما می جنگیدند . هر چه به سمتشان شلیک می کردیم اصابت نمی کرد ! یکیشان آمد به طرف من و با شمشیر دست من را قطع کرد .. ببینید این دست معلوم است که با شمشیر بریده شده نه چیز دیگر !! ... .

...

گفت گفتند که بنت جبیل ما را پیر کرد !

گفت برگشتند؛ با سه تیپ !! و بچه های ما 8 نفر بودند !!! و همه شهید شدند !! ( جانم  ) .

گفت چند روز از جنگ گذشته بود فلان قسمت را گرفتند و فلان ساختمان حزب الله را زدند و گفتند سید حسن را کشتیم !

لازم بود که سخنرانی کنم که مردم ما بفهمند زنده ام و آنها هم بفهمند که غلط کرده اند !

صحبت کردم و وعده دادم که ما قطعا پیروز می شویم. بچه های ضبط گفتند : سید ؟!!! چی می گی ؟! انقدر محکم نگو ! از کجا معلوم ؟! اگر نشه چی !!!؟

گفتم چرا نشه ؟! ما که راهمان حق است. دفاع از سرزمین خودمان . تمام تلاشمان را هم که میکنیم . توکلمان هم که بر خداست . نشد ندارد !!!

گفت هنگام شروع صحبت وقتی نام ائمه را میبردم به نام حسن بن علی که رسیدم دلم بیشتر متوجه حضرت شد. در ایران شما هم همیشه نام علی هست و حسین ! امام حسن مظلومیت و غربت خاصی دارد. ما هم  (غریب بودیم و مظلوم... ).

گفت بچه های جنوب ممکن است اهل نماز شب و روزه و مستحبات ... نباشند ، که آن هم هست ولی توکلشان به خدا مثال زدنی است ! عجیب به خدا توکل دارند. (روح متوکل علی الله در آنجا کمیاب نبود ! )

(راننده از بچه های جنوب بود. گفتیم امکان دارد اسراییل حمله کند ؟ بلا فاصله گفت : منتظریم . و سکوت کرد !. گفتیم یعنی چه ؟!. گفت منتظریم. اینجا همه منتظرند. زن و مرد و بچه و جوان و پیر همه منتظریم که حمله کند که بجنگیم !!! جرأت دارد بیاید !!!  جرأت ندارد . می ترسد .)

گفت : شیعه پست ترین رتبه را در این جامعه داشت، همیشه ، همیشه . پست ترین مشاغل در فقر و نکبت و بد بختی ...

ولی الان رتبه های برتر مراکز علمی همه بچه شیعه ها هستد !

گفت خدا رحمت کند خمینی را

خدا حفظ کند سید القائد را

گفت... .

 

چه متواضع بود سید ! گفت   من طلبه ام !

 

مفتخرم به دیدارش .

 

(نشستم کنارش و گفتم به دیدن آقا که رفته بودم هر چه کردم زبان باز کنم و بگم ... آخر روم نشد !! و تا امروز پشیمانم ! ولی اینجا خجالت رو کنار میذارم ! یک هدیه هم از شما می خوام ! گفت چشم (  ) اینجا (محل ملاقات) که چیزی ندارم بعدا می فرستم ).

بعداً

... یک شال زرد رنگ حزب الله با امضای "نصرالله" .

 

+ وارد شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 11:42  توسط سید محمد جواد  | 

حرف حساب !


اگر می دانی که خواست و اراده تو توان مقابله با خواست و اراده خدا را ندارد !

و خدا عاقل تر ! از آنست که کار دنیا را به خواست تو رها کند !!!


پس دست از خواست و اراده خود بردار و خواست و اراده خدا را جایگزین آن کن

اول و آخر که حرف حرف اوست

چرا خودت را ضایع می کنی ؟!!

جز آنچه او می خواهد نخواه

.

+ وارد شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 21:37  توسط سید محمد جواد  | 

 

حقوق آفرينشهاي  فكري  !

 

هر پديدآونده  اثر فكري[1]  نسبت به محصول انديشه خود دو نوع حق دارد :

1 - حق معنوي

2 - حق مادي

حق معنوي پديد آورنده : حق انتساب و اختصاص اين اثر فكري  به  پديد آورنده  آن  است .

حق مادي پديد آورنده : حق بهره برداري  شخصي  از اثر فكري ؛ يا فروش امتياز آن به ديگران و كسب درآمد مادي از آن است .

 

ماهيت حق معنوي چيست و نحوه ارتباط آن با حق مادي چگونه است ؟

حق معنوي اساس و منشاء و علت حق مادي است، و همين انتساب و اختصاص اثر به پديد آورنده است كه انحصار بهره برداري از حق مذكور را به پديد آورنده مي دهد و او با استفاده از اين حق انحصاري به ديگران اجازه بهره برداري يا تكثير اثرش را مي دهد و يا آنرا مشروط به انعقاد قرارداد مي كند .

 

موضوع هر يك از اين دو حق چيست ؟

 

آيا مولف  مالك حق معنوي اثر خود است ؟ و مي تواند آنرا در ازاي مالي به ديگري واگذار كند ؟

آيا حق معنوي ، مال است ؟  قابليت انتقال دارد ؟ قابليت توارث دارد ؟

آيا مي توان گفت تا امروز من نويسنده  اين اثر بودم  از فردا شما نويسنده اين اثر باش !؟

يا اينكه  تا زنده ام من نويسنده اين اثر هستم  وقتي مردم فرزندم نويسنده اين اثر باشد !!؟

 

موضوع حق معنوي  واحد است . قائم به شخص است . منحصر به فرد است . غير قابل مبادله است . ابدی است . قابل تكثير نيست .

قابل انتقال و توارث نيست . پس مال نيست .

تشبيها مثل حق ملك اصلي است ( حق مالك بر ملكي كه سرقفلي آنرا فروخته است ) .

 

موضوع حق مادي پديد آورنده ، يا :  

اثر فكري انسان است ( مثل تاليف كتاب )

و يا اعتبار عقلائي انسان است ( مثل سرقفلي )  . 

و پديد آورنده  مالك حق مادي اثر است .

آيا اين مالكيت مالكيت بر عين است ؟‌ يا مالكيت منفعت ( حق مستاجر ) است ؟ ‌يا مالكيت انتفاع ( حق موقوف عليه ) ؟

مي توان گفت تا زماني كه اين فكر از محدوده ذهن پديد آورنده خارج نشده ، مالكيت مالك بر اين حق از سنخ مالكيت انتفاع است. و مي تواند از آن بهره برداري شخصي كند و مثلا آنرا در ازاي مبلغي به ديگري تعليم دهد . ( همانند نيروي كار كارگر است كه مي تواند خود را اجير كند در مقابل منفعتي )

و زماني كه بصورت عين خارجي ( كتاب ، نقاشي ، موسيقي ، نرم افزار ، و .... ) در آمد ، مالكيت پديدآورنده بر نسخه اصلي اثر مالكيت بر عين بشمار مي رود . و ماليت پيدا مي كند. و قابل واگذاري به ديگران است .

بنابراين  وقتي شخصي كتابي را مي خرد مالك عين خاصي مي شود و تسلط بر اين مال پيدا مي كند . مي تواند آنرا بفروشد ، مي تواند بسوزاند ، مي تواند هديه بدهد ، مي تواند در معرض استفاده عموم قرار بدهد يعني اباحه تصرف عام در اين ملك خود قائل شود .

اما اولا نمي تواند نام مولف را پاك كند و نام خودش را بنويسد ! چرا ؟‌ چون اين كار تصرف در حق معنوي مولف است و گفتيم كه اساسا اين حق قابليت انتقال ندارد تا به شما منتقل شده باشد! . و بر فرض كه قابليت انتقال هم مي داشت ،‌مولف هنگام فروش چنين حقي را نفروخته است  .!

و ثانيا  نمي تواند آن كتاب را تكثير كند ؛ چرا كه تصرف در حق مادي مولف است . و هر چند اين حق قابليت انتقال را دارد ولي قرار دادي براي انتقال اين حق منعقد نشده است  و مولف با فروش اين كتاب حق استفاده از اين عين را به شما واگذار كرده  و براي انتشار بايد قرار داد ديگري تنظيم شود . 

اين «موضوع» تا قبل از تكثير همانند اعيان خارجي است . مالك مي تواند به حق خود استناد كند و مال خود را از دست غاصب خارج كند .

اما اگر تكثير شد چه ؟ از عين واحد بودن خارج شد چه ؟

پاسخ اين است كه منافع مادي آن، حق پديد آورنده اصلي اثر است؛ ولي بر منافع معنوي آن حقي ندارد !.

به اين بيان كه :

براي حق مادي ، دو نوع منفعت متصور است :

منافع مادي

منافع معنوي 

منافع مادي همان انتقال حق يا واگذاري آن در مقابل مال است .

منافع معنوي همانند : عالم شدن ؛ لذت بردن؛ ... .

 آيا صاحب فكر مي تواند حق استفاده از منافع معنوي آن فكر را نيز منع كند ؟ يا مشروط كند ؟

مثلا  آيا مي تواند حق استفاده علمي از فكر را منع كند ؟ و يا آنرا مشروط به پرداخت ما بإزاء مالي كند ؟

بله ؛ مي تواند حق انتشار اين فكر بصورت كتاب و استفاده مادي از آنرا منع كند و يا مشروط به انعقاد قراردادي كند .

مثلا شعر زيبائي سروده ؛ و مي تواند انتشار آن بصورت كتاب و دريافت پول در ازاي آنرا ( استفاده مادي ) را منع و يا مشروط كند .

ولي آيا مي تواند بگويد كسي كه اين شعر را شنيد يا جائي خواند و آنرا آموخت ! از آن لذت برد ! بايد بيايد پولش را بدهد ! و گرنه حق من را ضايع كرده ؟!

يا مثلا اگر كسي كشف كرده بود كه با اهرم شيء را راحت تر بلند ميكند . و من دانستم و آموختم اين سخن را از او  و اين آموزه را بكار بردم  و استفاده كردم   او حقي به گردن من دارد ؟!

چنين حقي ندارد. چرا؟  زيرا لازمه داشتن چنين حقي اينست كه او بر من سلطه اي داشته باشد !

اين چه حقي است كه صاحب آن هيچ سلطه اي بر متعلق آن ندارد ! توان تصرف در آنرا ندارد ! قابل حيازت براي او نيست ! توان انتقال آنرا ندارد ! قابل توارث هم نيست !

پس از انتشار اثر ، ديگر حق استعمال و بهره برداري از آن ويژه پديد آورنده نخواهد بود !

مي تواند اجازه انتشار را منع كند يا مشروط  به انعقاد قرار داد كند و نفع مالي ببرد .

ولي پس از انتشار منافع معنوي  اثر همگاني  مي شود و او حق منع يا مشروط كردن ندارد . بعبارت ديگر : اگر حق انتشار اثر به ديگري واگذار شد و اثر منتشر شد ، منافع معنوي اثر تنها براي طرف قرار داد نيست ؛ بلكه بخش عظيمي از جامعه از آن استفاده مي كنند .

بناي عرف مردم بر تقليد در همه امور و اعمال و حركات ديگران است؛ و عرف عقلا تقليد در يكي از امور صنعتي و ساختن شيء اي از روي نمونه اي  ديگر و بهره گرفتن از نتيجه فكر گذشتگان را تصرف در حقوق ديگران كه بايد مشروط به اجازه آنها باشد نمي دانند . بنابراين الگو برداري از آثار منتشر شده ( نه كپي برابر اصل ) اشكالي ندارد .

مثلا معمار متبحر و نو آوري، طرحي ساختماني اجرا كرده كه ايده هاي جديد در آن فراوان به چشم مي خورد . و من ناظر كه وارد اين ساختمان مي شوم مثلا طرحي را كه او براي راه پله ابداع كرده را الگو برداري مي كنم و آنرا در ساختماني كه مي خواهم بسازم بكار مي برم . و اين عمل هيچ اشكالي ندارد .

اين كار با اينكه نقشه ساختماني آنرا با تمام مشخصات ساختمان مذكور كپي كنم تفاوت دارد .

هر چند بنابر نظر ما چون اين اثر در معرض عموم قرار گرفته شايد نتوان استفاده و تقليد از كل مجموعه را نيز منع كرد ! زیرا استفاده از منافع معنوی اثر محسوب می شود، و او حق و سلطه ای بر اندیشه من ندارد تا بخواهد آنرا محدود کند .

بنابر اين می توان گفت اقتباس از اثر منتشر شده مانعي ندارد .

بديهي است كه اين مسئله _ بهره برداري از منافع معنوي اثر _در اموري است كه منتشر شده و در معرض ديد و استفاده همگان مي باشد . اما اگر نتيجه فكري را صاحب فكر منتشر نكرد و تعليم آنرا مشروط به پرداخت مالي كرد از دائره اين بحث خارج است و اساسا موضوع تقليد و انتفاع معنوي منتفي است .

 

- ترجمه و تلخيص يك كتاب

ترجمه يك كتاب نيازي به اذن صاحب اثر ندارد چرا كه من از علم خود در مورد مطلبي كه حق استفاده از آنرا دارم بهره مي گيرم و اثري را ايجاد مي كنم . ولي انتشار اثر و حق مادي آن مشترك خواهد بود به اعتبار اينكه اصل اثر حق ديگري است در حاليكه حق ترجمه آن در اختيار من است . پس بايد با توافق طرفين و رعايت حق در هر دو طرف اين كار صورت پذيرد .

 

آثار راديوئي و تلويزيوني

بنابر نظر ما آثار راديوئي و تلويزيوني نيز كپي و استفاده شخصي از آن مانعي ندارد زيرا تكثير شده و در اختيار عموم قرار گرفته و منافع معنوی آن عمومی خواهد بود؛ و پديد آورنده قبل از ارائه اثر، بايد منافع مادی حق خود را استيفا مي كرده.

صدا يا فيلمي كه از تلويزيون پخش شده را با وسيله اي كه در اختيار من است ضبط مي كنم و از منافع معنوي آن استفاده مي كنم . ( نحوه استفاده از منافع معنوي به خودم مربوط است! ) اين نسخه ضبط شده ملك من است از راه حلال ! . ولي تكثير و فروش آن جايز نيست زيرا پاي منافع مادي به ميان مي آيد و منافع مادي آن متعلق حق ديگري است و بايد با اجازه او باشد .  

 

ولي گاهي منافع معنوي، مولد منافع مادي ديگري مي شود . آيا صاحب حق اول سهمي در اين منافع دارد ؟

مثلا من كه از نتايج تحقيقات  فلان شخص مطلع شدم و علم و آگاهي بيشتري كسب كردم  آنرا در كار خودم و تكميل آن بكار مي برم  و محصولي ايجاد مي كنم كه متعلق حق مادي قرار مي گيرد و من مي توانم آنرا در مقابل مبلغي واگذار كنم .

پاسخ اين سوال نيز واضح است  چرا كه وقتي در اصل منافع معنوي اثرش حقي نداشته باشد  بر  لوازم و منافع مادي مترتب بر آن به طريق اولي حقي نخواهد داشت .

 

خطابه، سخنرانی، منبر  در مجامع عمومی  حق مادی برای گوینده ایجاد می کند ؟

آیا یک سخنران حق دارد بگوید این مطلبی که گفتم حاصل تحقیق خودم بوده و شنوندگان مجلس حق ندارند جائی آنرا نقل کنند !؟ یا اینکه بر اساس این آگاهی علمی عمل کنند !؟ 

خطابه، سخنرانی، منبر  برای گروهی خاص چطور ؟

درسی که استاد در کلاس درس القا می کند و من می آموزم چه ؟

اگر عکاس ماهری  با  دوربین حرفه ای  که مال دیگری است از اثر نقاشی  مشهور  شخص سومی عکس گرفت ! آیا حق تکثیر آنرا دارد ؟!  نگاتیو این عکس متعلق به چه کسی است ؟!

  

مقایسه تکثیر با نمائات

 آیا می توان حق تکثیر را نمائات اموال مسروقه مقایسه کرد ؟

اینکه اگر کسی مثلا گوسفند من را دزدید و این گوسفند شیر و پشم داشت و زاد و ولد کرد سارق ضامن این نمائات هم هست و این نمائات در دست او ملک من محسوب می شود . بگوئیم یک فراورده نرم افزاری را اگر کسی بدون اجازه برداشت و تکثیر کرد این تکثیر در حکم نمائات این محصول است (چون این کالا قابلیت تکثیر دارد) پس شخص مزبور ضامن است و آنچه تکثیر کرده ملک من محسوب می شود .

 ... ؟؟؟



[1] . اثر فكري ميتواند شامل :

1-       كتاب ، جزوه ، رساله ، نمايشنامه  ، فيلمنامه ، و هر نوشته علمي ، فني ، ادبي ، و هنري

2-       شعر ، ترانه ، سرود ، تصنيف

3-       موسيقي

4-       نقاشي ، خط ، طرح و عكس

5-       مجسمه ، و هنرهاي دستي

6-        نظريه علمي ، كشف علمي

7-       اختراع فني

8-       برنامه كامپيوتري  و .... باشد .

+ وارد شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:46  توسط سید محمد جواد  | 
 

... !

 

...

...گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود .

+ وارد شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 7:51  توسط سید محمد جواد  |